آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
5 - بهمن ماه - 1388
گاو بازی که ماغ می کشد

وقتی تصمیم های بزرگ تصمیم های کوچک را خنثی کند
بیانیه ی وضعیت بالا می آید
نقشه ی اینجا را نمی شود با کاغذ توالت اشتباه نگرفت
چطور پیش فرضهای انتزاعی را دبه کنم
و دوستانم را گلابی خطاب نکنم
گلابی فحش رکیکی ست که کسی جرات بستن به کسی را ندارد( در زبانهای بیگانه معادلی برایش دست و پا نمی شود در چاپلوسی فارسی پشتک می زد که غافلگیرش کردم )
حتی اگر تمام فحشهای خواهر مادری را به خودی خودشان پست نکرده باشند
اهلش نیستم
چیزی را گردن نمی گیرم
از وقتی دهان به دهانت گرفتم دهان فحاشی کنده شد
این اجرای مو به موی عهدنامه ست
دهان های پشت سر را به باز و بسته شدن مقعدی رها کردن از بی تفاوتی عصبی ام پیدا بود
ایالت متحده نیستم که تحریم کنم
فقط دوستان اضافی را به جبهه ی کودتا پاس دادم تا رهبر میکروسکپی را به قدرت نمایی سرگرم کنم
حال بازی گرفتن از مهره های اطراف را ندارم
تماس نگیرید
لطف بزرگی که می توانستم برای کودکان بازی در بیاورم
اجازه دهم سطرهای دستمالی ام را بمالند و شاعرانگی کنند
طرح لباسهایم را وقتی از مد افتاد پرو کنند
از برش موهایم عکس بردارند و بخیه های سه سانتی ام را ببوسند
آنها در میدان تره بار ایستاده اند و در بلندگوهای قیفی خود عر عر می کنند
اصلا خنده دار نیست
آب دهانم را در لوله ی خودکارهایشان یادگاری انداختم تا حسابی حال کنند
دموکراسی را با پوست و خونم انکار می کنم
اینکه قادرم دست به هر کاری بزنم خطرناک است
نماینده ی صلح دو هزار میلیارد دلاری، دوست برنزه ام انجلینا جولی ست که یک تنه می تواند با لبهایش در تمام جهان صلح به پا کند و بعد همه را از حال ببرد حتی سیاه بچه های گرسنه را
لغوه ای های ژنی
توپ جمع کن های ذخیره
حتی وا پس گرایان هشتادی که از سوراخ های سرشان خرده کاغذ زرد می کنند را به حال خود نمیگذارد
ادبیات حرفه ای قطعا زرد نویس هم می خواهد
گذشتن از روحیه ی کِیچ فاصله ام را با ادبیات دستمالی متناهی کرده و مشغول به سرانجام رساندن آشپزخانه ام
چطور می توانم پاییز را با بار گذاشتن ترشی و خشک کردن سبزی ادامه ندهم و به داوری افکار عمومی نخندم
حواریونم را به چراگاه های عتیق واگذارکردم و چیزی به کسی بدهکار نیستم
هرکس اعتراض دارد می تواند خون بالا بیاورد ماااااغ بکشد و فحشهایی را که لازم دارد برای خودش پست کند
خون همه ی صورتم را گرفته
.
.
.
برای دیدن مسابقات گاو بازی به انقلاب اسپانیا برمی گردم و در جنگ داخلی می سوزم
هولِی ی ی اینجا ایران فرضی است و من ممنوع السفرم
چاره ای نیست باید از همین خرهای وطنی سواری گرفت و صدای مااااااا های اسپانیولی را روی پوزه هایشان میکس کرد
سرخ پیراهن جنگی را به اهتزاز در آورد

جواب رد می دهم مادر را متقاعد می کنم چیزی برای روزنامه نفرستد
ویرجینیا مرده و تمام مداد هایش از قبل تراش خورده
نو کمونیستهای افراطی دنیا را از چپ می گذرانند
دریا را با کاغذ توالتهایی که نقش گربه در آن سیخ کرده به گه کشیده اند
به بالماسکه ی زنان نو بالش کمی گریه ی نمایشی بدهکارم
اشک می ریزم و حسن نیت خود را به جا می آورم
وقتی شاعری می میرد شعرهایش را می بوسیم و دوست داشتنش را رواج می دهیم
چاپلوسی فارسی تن لش های ناجوری از ما ساخته
..

..

4 - بهمن ماه - 1388
روزمره گی

روزمره گی” یعنی همچون پر کاهی بیفتی روی موج آبی. آب با خود ببرد ترا، آنجا که خواهد. یعنی هم رنگ جماعت شدن و رسوا نشدن. یعنی در سیر تسلسل باطل افتادن .خر خود را راندن و دست گذاشتن روی کلاه خود تا باد نبرد آنرا. یعنی تکرارهای کم رنگ.یعنی تسلیم روزگار شدن. تن دادن به قضا و قدر, یعنی انفعال.یعنی رودی که درجریان آن , بی‌حس می‌شویم و دور و برمان را کمتر می‌بینیم و می‌شنویم.یعنی گاه و بیگاه چیزی به مثابه هیچ درونمان می پیچد.
یعنی سالها از پس هم بگذرن و تو هیچ کنترلی روشون نداشته باشی و چشمتو باز کنی ببینی بیست و نه سال گذشته و هنوز روی قایق کاغذی به ناو جنگی فکر می کنی.

زورمره گی یعنی مثل ماشین کارهاتو انجام بدی و هیچ وقت از خودت نپرسی برای چی؟ یعنی هدف کیلویی چند؟ یعنی موقع دویدن فقط به پاها و کفشات نگاه کنی و نبینی که داری میری تو دیوار.روزمره گی یعنی ماست یعنی هویج یعنی برگ چغندر یعنی کشک. 

 

روزمره گی یعنی اینکه بعد از مدتها به خانه برگشتن و نوشتن و نوشتن ......

12 - تیر ماه - 1386

میپیچد در گور گوژ                                                                 رها شو                                                                             شن چو!!                                                                          برادرک زرد پوستم                                                                 بوی نفت و خون  باد به مقعد می اندازد.

 

7 - تیر ماه - 1386
غم های کوچک
مصیبتهای بزرگ
باعث یگانگی اند.
آیا جاده سراسر پیچ در پیچ و سربالایی است؟
و آیا این سفر تا انتهای روز به طول می انجامد؟؟همراهی کن درد را
بگذار تسخیرت کند
تو را و تنت را
غم تنها نت پایین را می نوازد
و درست در قلب زمستان بود که توانستم ببینم
در درونم تابستانی بی پایان منزل می کند
رهایم کن ای موسیقی
بگذار آرام بگیرم
آرام
در تابوتی از جنس ام دی اف!!!
9 - خرداد ماه - 1386
چگونه می شود

به انجام روزهای بی پایان

خنجری در رویاهای ناهمگون

زمستان سرد و شلاق زن

تجاوز ضبط صوت به نوار کاست!